آزادی

 
نامه دو هم وطن!
نویسنده : یک دوست - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳
 

*نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش*

· پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”

· سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“

· در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

· در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

· زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

· در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

· در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارفکنی

· در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من

بلندگفتی:”زهرمار!“

· در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود

· در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

· نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

· من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

· مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

· تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

· من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

· عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

· عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

· من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

· من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

· وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

· وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

· نه دیگر من به حقوق خود واقفم ، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها

استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام ، به هیچ وجهی از حق خود

نخواهم گذشت

من با تو برابرم، مرد

·احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم

·احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی

· احتیاجی ندارم که توحامی باشی

· خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

· با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم.

· من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد

نیستم

· من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

· به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همگامی بامرا

نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی

· گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و

درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.

· امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید

لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.

· حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه

به قیمت هزار سکه  که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت.

· روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی

فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه

مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.

ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد

*نامه یک مرد ایرانی به زن هموطنش***

در جوابیه به : *نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش*

  پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره

بود

سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت

ماشینش از خونبهای من بیشتر بود

در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و بروی خودت هم

نیاوردی

زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را

بر من پاشید و جلوی تو ایستاد

در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و به تو خوردم

حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم

 در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی

یا دیوانه است یا مرض دارد

در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم

درآمد، نیکی

کریمی جیغ زد وگفتم زهرمار

 دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به

آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم

آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو

که مدل ماشین

پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد

من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر

داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت

صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی یادت هست میگفتی

معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!

عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟

 من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو

خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن من ناخن‌هایم را تازه لاک زده‌ام

وقتی خواستی طلاق بگیری، *گفتند* بچه مال پدر است، من نگفتم، همان دینی گفت که همه خرج زندگی را بر دوش من گذاشته بود و تو  یکهو خواب میدی که باید به

حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان!

.آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند.

تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و

من ها  شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند

آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود  نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند.

اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر بود و کینه هاشان نیز.

اینان هنوز چشم امید دارند به دیدن رفتارهایی بهتر از تو ها و من ها

و در غایت امر: ما ها!

اینان مرد هموطن تواند و برآنند که نیک بمانند

 خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی ، من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم

در کنار هم، من و تو ای هموطن،

مایی بهتر برای فردایی بهتر


 
comment نظرات ()
 
 
چرا آقایون زودتر از خانم ها می‌میرند؟
نویسنده : یک دوست - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢
 

چرا آقایون زودتر از خانم ها می‌میرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی‌پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می‌خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم!

 

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش‌ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.

 

اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید.

اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی‌کنید.

اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت‌خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی‌خورید.

 

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره‌کشی اقتصادی از او را دارید!

اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب‌تری پیدا کنید.

 

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده.

اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی‌های بالایش بوده!

 

اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست‌های جنسی شماست.

اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی‌اهمیتی شما را نسبت به او می‌رساند.

اگر در محیط کارتان همکاران زن وجود داشته باشد این حق مسلم اوست که ایراد بگیرد و نگران باشد ولی اگر عکس این روند صورت بگیرد شما یک مرد امل ، بدبین و متعصب هستید که دنیای امروز را درک نمی‌کنید!

 

اگر گریه کنید... آدم بی عرضه‌ای هستید

اگر گریه نکنید... بی‌احساس و بی‌عاطفه هستید.

 

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید .

اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است!

 

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می‌رساند.

اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می‌رساند.

 

اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید.

اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید.

 

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید.

اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا‌مرتب هستید.

 

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده‌اید.

اگر نخرید... احساسات او را درک نمی‌کنید.

 

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید.

اگر این کار را نکنید... اصلا بلند پرواز نیستید.

 

اگر او سر درد داشته باشد... خسته است.

اگر شما سر درد داشته باشید... می‌خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید.

 

اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است.

 

هر وقت بحث پول و درآمد و هزینه‌های زندگی باشد او صددرصد فردی سنتی و پایبند به فرهنگ غنی آباء و اجدادی می‌گوید: نان‌آور خانه مرد است. ولی وقتی بحث حقوق زنان، آزادی‌های فردی، استقلال از خانواده و... می‌شود 200 تا 300 سال جلوتر از فرهنگ غربی فکر می‌کند!

 

درآمد شما متعلق به همه افراد خانواده است ولی درآمد او فقط مال خودش است!

 

اگر شما همه زندگیتان را صرف خانواده کنید این وظیفه شماست ولی اگر او چنین کند یک قربانی جامعه سنتی متهجر است!

 

در مطالعه تاریخ همیشه نام جنگ‌های بزرگ را می‌شنویم و به اینکه چه تعداد از مردان در آنجا کشته شده‌اند اهمیتی داده نمی‌شود، کشتن زنان و کودکان جنایت جنگی است ولی کشتن مردان اشکالی ندارد و زود فراموش می‌شود پس نگران زود مردن آنها نباشید!

 

 

 


 
comment نظرات ()